آریاآریا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه سن داره

آریا لویی یازدهم

عشق مامان و بابا

در این میانه تابستان ، هُرم هوای داغ ظهرگاهی در مقابل گرمای لبخند و برق نگاه تو به سردی و کرختی تن می زند. این روزهای بالندگی ات را نميتوان با اعداد و ارقام شمرد ، که لحظه لحظه اش شگفت است و بی بدیل است! ما به بودن تو در زندگی خود می بالیم؛ امیدوارم روزی که توانستی این نوشته را بخوانی تو هم به داشتن ما افتخار کنی . ...
20 مرداد 1393

تولد يكسالگي

بالاخره ماه محرم و صفر تموم شد و ما جشن تولد آرياي نازنين را جمعه بعدازظهر 27 ديماه با يك ماه و نيم تاخير برگزار كرديم. كلي مهمون داشتيم و خوش به حال آريا شد يه عالمه كادوهاي قشنگ گرفت ، مامان جونش يه سه چرخه قرمز خوشكل بهش كادو داد ، خاله جونش يه داداشي خريده بود كه هم قد و قواره خود آرياست و خيليييييييييييييي دوستش داره ... خلاصه حسابي بهش خوش گذشت . اصلاً فكر نمي كردم اينقدر خوشحال بشه و با بچه هاي كوچولو بازي كنه . آريا جان تازه تاتا كردن ياد گرفته ولي يه لحظه هم نمي نشست و مدام در راه پذيرايي و اتاق خودش كه پر از بادكنك كرده بوديمش راه مي رفت . براي شام پذيراي يه تعدادي از مهمونها بوديم . آريا خيلي دير وقت خوابيد فكر كنم حدود ساعت 1...
19 اسفند 1392

آغاز راه رفتن

سلام به همه دوستاي خوبم . امروز سيزده ماهگي آريا جان تمام شد و حالا ديگه به راحتي تاتا ميكنه ، خيلي كم پيش ميباد كه چهار دست و پا حركت كنه . البته از دو ماه پيش اولين قدم ها را برمي داشت ولي اعتماد به نفس كافي را نداشت و من هم خيلي نگران بودم كه نكنه دير شده ولي خدا را شكر به موقع راه افتاد . حالا از ديدن يه نيني كوچولوي فوضول كه از همه جا ميخواد سر در بياره و توي خونمون تاتا ميكنه لذت مي برم . جديدا هم ياد گرفته هر دوشاخه اي كه پيدا مي كنه با خودش بر ميداره ، به زور دي وي دي را ميده كنار و از زير ميز تلوزيون ميره پشت اون و سعي ميكنه دوشاخه را به سه راهي پيشت تلوزيون بزنه . آخر سر هم گير ميكنه نميتونه بياد بيرون و صداش درمياد . خيلي براش توض...
9 دی 1392

شروع دوازده ماهگي آريا

آريا خان ديگه داره مرد ميشه ، خيلي دوست داره راه بره و خودش از چهاردست و پا راه رفتن خسته شده . با ايما و اشاره سعي مي كنه بفهمونه كه دستاي منا بگيريد تاتا كنم ... تازه غذا خوردن هم ياد گرفته و سر ميز غذا بشقاب و قاشق چنگال براش مي ذارم ، هرچند كه خيلي ريخت و پاش ميكنه و در پايان هم قاشق را رها و با دستاي كوچولوش غذاش را له مي كنه و ماماني را وادار به تعويض كل لباساش مي كنه ، ولي به هرحال بايد غذا خوردن با قاشق و چنگال را ياد بگيره ... ديگه ميلي به خوردن سوپ و غذاهاي ميكس شده نداره و حتي سر ميزه چند بار بشقاب خودش را با بشقاب ماماني و باباييش مقايسه ميكنه و خدا نكنه يه چيز اضافه تو بشقاب ما باشه كه مي ره سراغش و ديگه بايد بي خيال اون بشقاب...
26 آبان 1392

شروع 11 ماهگي آريا

امروز اولين روز از يازدهيمن ماه زندگي قشنگ پسرم آرياست ، اگه خدا بخواد دو ماه ديگه تولد يك سالگيش . آريا حدود يك ماهي هست كه دستش را به مبل و ديوار مي گيره و آروم آروم راه ميره و الان  ديگه جرآت پيدا كرده و و بين مبل ها دستش را رها ميكنه اما گاهي هم ميخوره زمين . فكر كنم اگه خدا بخواد براي يك سالگيش راه افتاده باشه ... ...
26 آبان 1392

چهارمين سالگرد ازدواج ماماني و بابايي

سلام . امروز 1392/7/10  چهارمين سالگرد ازدواج من و باباي آرياست . چهار سال توام با شادی و عشق و خنده و اشک و غم و هزاااار احساس متفاوت دیگر و حالا خيلي خوشحالم كه امسال را سه تايي جشن مي گيريم ...                                                       ...
13 مهر 1392

اولين واژه با معني

آريا تا حالا خيلي كلمات را بدون اينكه معني و مفهوم آونها را بدونه به زبون مي آورد مثل ماما ، بابا ، مَ مَ و .... ولي امروز يعني شروع ده ماهگي ، اولين واژه اي كه معني اون را هم كاملا مي دونست ياد گرفت و حالا هر موقع گشنش ميشه ميباد سراغم و پست سر هم ميگه مم مم ، مم مم ....   ...
8 مهر 1392

لالايي

جديدا هرموقع پسر گل مامي خسته ميشه من يه بالش مي ذارم روي پام و آريا ميياد خودش مثل بچه هاي خوب مي خوابه تا براش لالايي بخونم و خوابش ببره . كي مشه براش قصه بگم و گوش كنه .... قربونت برم ماماني   ...
3 مهر 1392